خانه ی امام

خرید بک لینک

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم

 

محتاج نان شبش بود، هر چه میرفت به دربار عباسی و گردنش را کج میکرد جلوی آنها و کمک میخواست، فایده ای نداشت. حق داشتند. همگی مست بودند و غرق خوشگذرانی و مادیات. مشکلات مردم چه ربطی به آنها داشت!؟

ناامید شده بود، نزدیک خانهی امام رسید. در خانهاش را کوبید.

بدون این که چیزی بگوید کیسهی پولی به او داد.

آن وقت بود که فهمید خلافت حق چه کسی است!


برگرفته از کتاب « آفتابِ نيمه شب » از مجموعه کتب 14 خورشید و یک آفتاب

ولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارک

 


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه مذهبی
برچسبها: داستان کوتاه مذهبی , امامزاده روستا , حاجی آباد , زبرخان , نیشابور

امامزاده روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور...

ما را در سایت امامزاده روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:43

صفحه بندی